مست بگو راست بگو
تا نفسی هست بگو هرچی دلت خواست بگو
خسته و بی تاب شدم محو شدم خواب شدم
خسته از این پنجره ها منتظر قاب شدم
گریه بر این حال کشید اشک بر این فال کشید
بر تن بی دست خدا نقش دوبال کشید
خاک شدم هست شدم باهمه یکدست شدم
تشنه ی بی آب شدم نیست از این هست شدم
مست بگو راست بگو
تانفسم هست بگو هر چی دلت خواست بگو
خسته و بی تاب شدم محو شدم خواب شدم
خسته از این پنجره ها منتظر قاب شدم
stm_azad
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:34 توسط معصومه
|