باران
آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم
خود به خود هوس باران را میکنم
آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود
هوس یک کوچه تنها را میکنم
آن لحظه است که دلم میخواهد تنهایی در زیر باران
بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم
قدم بزنم تا خیس خیس شوم ،
خیس تر از قطره های باران….
خیس تر از آسمان و درختان
آن لحظه که خیس خیس می شوم ،
دلم میخواهد باز زیر باران بمانم ،
دلم نمیخواهد باران قطع شود
دلم میخواهد همچو آسمان که بغضش را خالی میکند ،
خالی شوم ، از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی.
تنها صدای قطره های باران را می شنوم ،
اشک میریزم ، و آرزوی یارم را میکنم
دلم میخواهد
آسمان با اشکهایش
سیل به پا کند....!



