خدا را جستجو می کنم
نامت زیباترین واژه ای است که دلم را آرامش می دهد
از دوستان کسی گفت چرا در هر پستت دلت برای کسی تنگ می شود
راست می گفت این ماه و این روزها دلم بی تابی می کند و مانند بیدی به دنبال کور سوی چراغی می گردد
و نمی داند که این بی تابی ها فقط برای گم کرد ن توست
این چشمها همه جا هستی و نمی بیند تورا
در لابه لای برگهای درخت باغچه
در چشمان کوچک گنجشک
در گریه های غریبانه ی کودکم
در آشوب شلوغ شهر
در ابرهای نا آرام و چشمکهای ستاره ی سحر
پس چرا اینقدر بی تاب توام
مهربانم
کریمم
فهمیدم !!!
دلم بی تاب توست که لحظه به لحظه بی تابی می کند
من در دلتنگیهایم تو را پیدا کردم
عزیز من !!
تو اینجا بودی ومن ندیدمت
دلم گرفته
ای خدای مهربون دلم گرفته
با تو شعرام همگی رنگه بهاره
با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره
وقتی نیستی همه چی تیره و تاره
کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره
ای خدای مهربون دلم گرفته
از این ابره نیمه جون دلم گرفته
از زمین و آسمون دلم گرفته
آخه اشکامو ببین دلم گرفته
تو خطاهامو نبین دلم گرفته
تو ببخش فقط همین دلم گرفته
تو لحظههای من شیرین ترینی
واسه عشق و عاشقی تو بهترینی
کاش همیشه محرم دل تو باشم
تو بزرگی اولین و آخرینی
ای نا رفیق.. به کدامین گناه ناکرده.. تازیانه می زنی بر اعتمادم
زیر پایم را زود خالی کردی . سلام پر مهرت را باور کنم.یا پاشیدن زهر نا مردیت را خنجری از پشت در قلبم فرو رفت پشت سرم را نگاه کردم .. کسی جز تو نبود