چگونه می‌توان شروعی دوباره داشت؟

چگونه می‌توان شروعی دوباره داشت؟
با وجود این‌كه هر كدام از این شكست‌ها واز‌دست‌دادن‌ها حكمتی دارد، اما نیاز است كه فرد بتواند پس از این از دست‌دادن‌ها شروعی دوباره داشته باشد و به موفقیت‌های جدید دستیابد.


انسان در طول زندگی خود چیزها و افراد زیادی را به دلایلی از دست می‌دهد.

این از دست‌دادن‌ها ممكن است شامل سلامتی، شغل، فرد مورد علاقه، آرزوها و... باشد و در هر جنبه‌ای از زندگی اتفاق بیفتد.

با وجود این‌كه هر كدام از این شكست‌ها واز‌دست‌دادن‌ها حكمتی دارد، اما نیاز است كه فرد بتواند پس از این از دست‌دادن‌ها شروعی دوباره داشته باشد و به موفقیت‌های جدید دستیابد.

اما این اتفاق به خودی خود نمی‌افتد. راه‌حل و نجات و كمك بی‌تلاش از راه نمی‌رسد.

امروز ما قصد داریم راه شروع دوباره را به شما نشان دهیم:

هرگز به دنبال یك طناب قطور و محكم برای نجات نباشید، بلكه به دنبال چیزهای كوچكی باشید كه در زندگی‌تان موجود هستند و پیرامون‌تان را گرفته‌اند.

ایده‌ای كه شما را از مشكل دور نگه دارد و حس بهتری به شما بدهد.

كاری را كه قبلا شروع كرده‌اید اما فكر كرده‌اید ارزش وقت و انرژی گذاشتن ندارد و آن را رها كرده‌اید.

آرزویی كه داشته‌اید ولی هرگز آن را دنبال نكرده‌اید.

آنچه هم‌اكنون مشغول انجام آن هستید.

چیزی كه دوست دارید، ولی انگیزه كافی برای جذب در شما ایجاد نكرده است.

به هر كدام از این موارد كه در زندگی‌تان وجود دارد بپردازید، چون:

1 . زندگی شامل لحظه‌هاست و این لحظات روزهای زندگی را تشكیل می‌دهند. پس نكته در این است كه بتوانید حتییك لحظه از زندگی را تغییر دهید و از آن به شیوه‌ای مناسب و واقعی لذت ببرید.

2 . هر گامی‌كه برداریم، ما را به مقصدی نزدیك می‌كند. ما می‌خواهیم كل صحنه و در نهایت راه نجات را ببینیم، اما تاكنون نتوانسته‌ایم. پس باید بدانیم كه با هر قدم، بخشی از تصویر آینده زندگی را خواهیم دید و باید از حالا قدم‌های خود را به سوی مقصدی كه می‌خواهیم برداریم و آن را تنظیم كنیم.

3 . هر رفتار جزئی در راه رسیدن به اهداف و آرزوها می‌تواند تغییری بزرگ ایجاد كند و مانعی را از سر راه ما بردارد. وقتی این رفتارها كنترل‌شده و صحیح باشند، می‌توانند كوهی از موانع را نیز از جای بركنند.

فردی را می‌شناسم كه در اعماق وجودش میل به نوشتن داشت. بایك شكست در زندگی تصمیم گرفت هر روزیك پاراگراف بنویسد و حالا نویسنده‌ای شهیر است.

گردآوری:گروه سبک زندگی سیمرغ
www.seemorgh.com/lifestyle
منبع:jamejamonline.ir - سحر كمالی‌نفر

یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بیشتر زنده نیست

یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله

و فاصله یعنی 2 خط موازی که هیچگاه به هم نمی رسند

یاد گرفتم در عشق هیچکس به اندازه خودت وفادار نیست

و یاد گرفتم هر چه عاشق تری 

تنهاتری

خدايا

امروز قلبم شکست. نه به تیغ دشمن بلکه با خنجر دوست.

دوستی که با هم عهد بستیم تا زنده هستیم با هم باشیم.

امروز او با بی اعتنایی از کنارم گذشت و نگاهی به قلب شکسته ام ننداخت.

رفت...

اما زخمی که بر دلم کاشت تا ابد خواهد ماند.

دیگر با هیچ کس عهد نخواهم بست.

چون که می دانم او هم بی وفایی خواهد کرد...

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم

صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم

نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم

بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی


زمستان رو به پایان است،اما چشم من تنها
نگاهت را نمی بینم که شاید کم شود غمها
دلم را این زمستان کرده بیجان،سرد و یخبندان
نگاهت گر بتابد بر دلم کم میشود سرما
ولی انگار باید سر زند از دور فصلی نو
که از ژرفاي دل بیرون زند گلهاي بس زیبا
دلت تا کی نمیخواهد کند بر تن لباسی نو
بهاري تازه می آید،شکوفا میشود گلها
دلت بسپار بر بادي که می آید ز راهی دور
بهاري کن نگاهت را،پر از گل کن صدایت را
بهارم میشود آغاز در روزي که چشمانت
نگاهی تازه اندازد بر این تنهاترین تنها