هر چقدر فکر کردم که تنهایم ولی او با من بود در لحظه لحظه های خلوتم او با من بود احساسی در قلبم بود که می گفت او با هیچ کس غریبه نبوده و نیست

و او تنها خدا بود و تنها آرامشم در اوج تنهایی از او بود .و تنها یاد او برای قلبم تسلا بود

در خـــــلـــوتـــگــه شــب تـنــــهـایــی ام تنها یاد اوست که مرا به اوج می رساند

غروب خورشید مرا به تنهایی می سپارد شـایـد کـه در تـنــهایی خـود غـروب کنم

انـگار مردابی ست که مـرا به آغـوش می کـشـد

تنهایی می تواند عشق را بسوزاند و خاکستر کند