سلام

امروز با یه خبر بد اومدم.دیروز تو مدرسه شنیدم شیما ترکمانی زمین خورده و ضربه مغزی شده و فوت کرده.اصلا باور نکردم و به روی خودم نیاوردم.

وقتی رفتم خونه حال و هوای عجیبی داشتم با خودم می گفتم شاید راست می گن؟!یه جوری دلشوره داشتم. داشتم درس های فردا رو می خوندم ساعت ۹.۳۰ بود.همین جوری خوابم برده بود.تو خواب فقط شیما رو می دیدم با خودم.یه لحظه ای از خواب پریدم بدجوری گریه ام گرفت.تا ساعت ۱ شب فقط داشتم گریه می کردم و براش قران می خوندم.

فقدان این دوست را به خانواده ی محترمشان تسلیت عرض می کنم و از درگاه ایزد منان آرزوی رحمت و آسایش برای شیمای عزیز دارم.