عید غدیر خم مبارک باد

عید قربان عید اطاعت و بندگی مبارک

از زبان یک غزه ای

 نامم...

چه فرقی دارد؟ عبدالله، سمیه، عماد، کلثوم یا هر چیز دیگر

شاید زن باشم یا مرد، کودک، پیر، نوجوان یا حتی جوان برومندی که باید بهترین سال های عمرش را سپری کند.

ولی من در غزه ام، اینجا فرقی نمی کند که چه کاره ام یا چه سنی دارم، اینجا من هم زندانی ام، مانند میلیون ها انسان دیگر، زندانی دژخیم روزگار

در همه جای دنیا، به زندانی آب می دهند، غذا می دهند و شرایط زندگی او را فراهم می کنند و او به جرمی که انجام داده، زندان را تحمل می کند.

اما اینجا مرا به جرم خواستن حقم، به جرم نابود شدن سرزمینم و به جرم شهید شدن عزیزترین برادران و خواهرانم، زندانی کرده اند، همه مان را زندانی کرده اند.

هر روز بمباران، هر روز شهید و زندانبان دژخیمی که حتی اجازه ورود غذا را نمی دهند.

حتما هنگامی که این نوشته را می خوانی، از برق استفاده می کنی، ولی از وقتی ورود سوخت بر ما را هم قطع کرده اند، تنها نیروگاه برق شهرم هم تعطیل شده است و من از این هم محروم شده ام.

اگر دوست داری حقوق بشر را ببینی به محاصره ما نگاه کن، به شهادت هر روزه شهروندان نگاه کن، به سرزمین هایی که از من گرفتند، نگاه کن، مگر این ها حقوق ما نیست؟ اما کسی نخواست ببیند.

اگر دوست داری دموکراسی را ببینی، به ما نکاه کن که چگونه به جرم انتخاب کسانی که دشمنان نمی پسندیدند، محکوم شدیم، دموکراسی یعنی همین، یعنی اینکه به محض انتخاب دلخواهمان، حتی از کمک های بهداشتی هم محروم شدیم

اگر می خواهی حق حاکمیت را ببینی، به ما نگاه کن که چگونه بارها، نمایندگانمان را دزدیدند و هیچ کس، فریاد نکرد.

شاید تو هم فریاد نکردی، ولی هنوز می توانی، تو طبع شیطانی نداری، می توانی فریاد بزنی و شریک و هم عقوبت این جلادان روزگار نباشی.

فریاد بزن، نه به خاطر ما. به خاطر خودت که این ها همان حقوق بشر و دموکراسی و حق حاکمیتی است که سردمداران پلید روزگار، تو را به آن می خوانند و با سکوتشان، آن را برای ما تایید می کنند؛ پس برای تو نیز، آن را خواند پسندید.

به خودت، ثابت کن که آنقدر آزاده ای که با همه مشکلات، پشتیبان و همراه آزادگان جهان باشی.

به خودت، ثابت کن که از رئیس آن کشور عربی بیشتر می فهمی، بیشتر از اویی که آنقدر اندیشه نمی کند که اگر مقاومت ما نبود، اگر از جان گذشتگی مردم من نبود و اگر رژیم جلاد را در جای خودش متوقف نکرده بودیم، سرزمین او و همه دوستان سردمدار خوشگذرانش، جزئی از نیل تا فرات شده بود و باز هم اوی بی اندیشه، به سوی قاتل هر روزه ما، دست دوستی دراز می کند تا سد ما را بشکند.

آری تو بیش از او می فهمی، همان طوری که دیگران در سراسر جهان، می فهمند.

تو مسئولی، هم برای خودت و هم برای ما که اگر آگاهی و جنبش شما نباشد، زندانبانان جلاد غزه، گفته اند که هولوکاست را به واقعیت تبدیل می کنند و من، ما و همه هم میهنان دربندم، طعمه آن ها هستیم.

تا اوج نــا امیــدی...

روزی تصمیم گرفتم كه دیگر همه چیز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، مذهبم را و خلاصه تمام وابستگی های زندگی ام را !
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت كنم و اگر نتوانستم دلیلی برای ادامه ی زندگیم بیابم به آن نیز خاتمه دهم !
به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه این زندگی برایم بیاوری ؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.
او گفت: آیا سرخس و بامبو را می بینی ؟
پاسخ دادم : بلی.
خداوند فرمود: هنگامیكه درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و آب و غذای كافی دادم. دیر زمانی نپایید كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع امید نكردم. در دومین سال سرخس ها بیشتر رشد كردند و زیبایی خیره كننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم.
در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نكردند. اما من از آنها قطع امید نكردم.
در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس بسیار كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید.
5 سال طول كشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند. ریشه هایی كه بامبو را قوی می ساختند و آنچه را برای زندگی بدان نیاز داشت را فراهم می كردند.
خداوند در ادامه فرمود: آیا می دانی در تمام این سالها كه تو درگیر مبارزه با سختیها و مشكلات خودت بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحكم می ساختی ؟ من در تمامی این مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم.
هرگز خودت را با دیگران مقایسه نكن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر كدام به نوبه خود به زیبایی جنگل كمك می كنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می كنی و قد می كشی !
از او پرسیدم : من چقدر قد می كشم.
در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می كند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت: تو نیز باید رشد كنی و قد بكشی. هر اندازه كه بتوانی.
ولی به یاد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد. و در هر زمان پشتیبان تو خواهم بود !
پس هرگز نا امید نشو !

آنچه امروز یک درخت را تنومند، سایه گستر و پر ثمر ساخته است، ریشه دواندن دیروز بذر آن در تاریکی های خاک بوده است. در هنگامه ی رنج های بزرگ، ملال های طاقت فرسا، شکست ها و مصیبت های خورد کننده، فرصتهای بزرگی برای تغییر، گام نهادن به جلو و تصوری برای خلق آینده ایجاد می شود. ماموریت شما در زندگی بی مشکل زیستن نیست، بلكه با انگیزه زیستن و امیدوار زیستن است ...


پس زندگی را باور کن همانگونه که هست، با همه دردها و رنجهایش، با همه شادیها و غمهایش، با همه ملال ها و دل فریبی هایش، باهمه شکستها و پیروزی هایش و با همه خاطرات تلخی ها و شیرینی هایش، و زندگی را دوست بدار و به سرنوشت امیدوار باش، هر روز را با امید و ایمان به خدا و فردایی بهتر به شب برسان، اینگونه باش تا زندگی برایت سهل تر و زیبا تر شود، یقین داشته باش که از دید خداوند پنهان نخواهی ماند و همواره از مراقبت و همراهی او نیز بی بهره نخواهی ماند ...