وقت رفتن...

وقت رفتن نمی خوام ببینمت

می دونم ببینمت کم میارم

اگه یک لحظه فقط نگام کنی

دلمو پشت سرم جا میذارم

اگه اسممو فقط صدا کنی

راه رفتن واسه من بسته می شه

اگه خونسرد نگام به دل نگیر

دل تو یه روز ازم خسته میشه

وقت رفتن نباید گریه کنی

اینجوری دلم برات تنگ نمی شه

می دونم هر جای دنیا که باشم

تو دلم عشق تو کمرنگ نمی شه

اگه خونسرد نگام به دل نگیر

دل تو یه روز ازم خسته میشه

اگه اسممو فقط صدا کنی

راه رفتن واسه من بسته می شه

یک فکر دیگر

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم

گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم

تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست

ناچار این پرواز را این بار باور میکنم

یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من

یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم

یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام

آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم

صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن

من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم

شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو

یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم

گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من

اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم

زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت

با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم

دل تنگم

من آن ابرم که می خواهد ببارد

دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این در و دشت

نمی داند کجا سر می گذارد

هوشنگ ابتهاج

ماه مبارک رمضان

در ماه ضیافت الهی هستیم کاش بتوانیم از این میهمانی خدا نهایت استفاده را بکنیم...